2009/12/10

من ديگه اون دل و دماغ سابق روندارم،
ديگه نه حوصله كل كل و بحث كردن دارم
نه حوصله رو كم كردن
نه حوصله آدم هاي رو اعصاب اونم با كفش تق تقي 

من الان فقط دنبال آرامشم 
آرامشي كه پيش تو پيدا كردم

من پريزادم و تو ... 
برو به آنجا كه دوخط موازي با هم قرار گذاشتند روزي با هم بشكنند 








 

2009/12/07

يكي از صداهاي سنگين و نيمه سبك كه از اعماق وجود ياسمين لوي بلند ميشه.. 
بخصوص وقتي me voy رو ميخونه ...
منم  

2009/12/03

من يه آدمي ام ، بهتره بگم يه آدمي بودم هميشه مدام در حال قضاوت كردن ديگران، با اينكه برخلاف اين نشون ميدادم!، مثلا اينكه اين كار بده و اون كار خوبه و اينطور حرف زدن و يا رفتاركردن نشون دهنده چيپ بودن طرفه و يا اونطور لباس پوشيدن و خنديدن و اينا نشون دهنده عوضي بودن ياروئه و يا فلاني با فلان كار نشون داد چقدر كله پوكه و يا خريدن فلان چيز نشون دهنده حماقت 100%  و اينا...
تعجب نكنيد، خب اينا رو هميشه تو دلم مي گفتم و در ظاهر وانمود ميكردم كه آدم ها رو قضاوت نمي كنم ، اگر چه چندان هم فكر نميكنم موفق بوده باشم تو تظاهر به قضاوت نكردن(!)، البته باور بكنيد يا نه من كاملا تغيير كردم و الان يه دونقطه دي گنده ام به تمام آدمها و تمام رفتارها،
حالا اينا رو گفتم كه بگم رفتم يه كاري كردم قضاوت شدني ، يعني اگه برا يخودم يكي تعريف ميكرد تو دلم بهش ميخنديدم :!
بعد من الان كه بايد مثل يه آدم بالغ رفتار كنم، ناسلامتي ديگه انتظار دارن بقيه، يه كار احمقانه كردم رفتم براي دل خودم يه عينك آفتابي گرون خريدم و بعد اينقدر از خودم شرمنده شدم كه هنوز به هيچ كس نشونش ندادم! يعني همه كيف خوشگلي اش و اينا كوفتم شده چون روم نميشه به كسي قيمتش رو بگم.
الان شكل اين زن هاي احمقي رفتار كردم كه يه عمر مسخره شون مي كردم
اما 
همه آدمها حق دارن اونطوري رفتار كنن كه حس ميكنن دلشون ميخواد
حتي اگه از نظرديگران احمق به نظر بيان
و حتي اگه كار درستي نباشه!
منظورم اينه كه حقش رو دارن
گيرم كه كار درستي نباشه و نبايد انجامش بدن
يعني ميخوام بگم من خودم رو توجيه نميكنم
كار نادرستي بود 
اما خيلي كيف داد :ي

2009/12/01

نظري ندارم راجع به اينكه چم شده
نه ناراحتم نه افسرده ام نه ناراضي
تازه كمتر پيش مياد از كسي يا چيزي ناراحت بشم 
يه جوريم انگار خودم نيستم
انگار مرده باشم
و روحم داره زندگيم رو مرور مي كنه
و چون ميدونه ديگه تموم شده 
ديگه سخت نميگيره و بيخياله
خوبه .. بد نيست
فقط عيب گنده اي كه پيدا كردم اينه 
كه حال كتاب خوندن ندارم
اصلا حال خوندن متن بيش از يه پاراگراف رو ندارم
تازه پاراگرافش هم بايد خيلي كوتاه باشه
كم حرف شدم
و بي حوصله
...
كلي رفتم كتابهايي كه يادداشت كرده بودم  رو خريدم
موقع خريدنشون چقدر هم ذوق داشتم
الان هنوز لاي خيلي هاشو باز نكردم
گذاشتم انگار واسه روز مبادا كه هوس كتاب كردم
از همون روزهاي مبادا كه
همه چي رو بهشون مي سپردم و 
همينطوري از دستشون ميدادم
...


2009/11/26

شك بعضي آدم ها به بعضي آدم ها كه خودشان، حتي يك نگاه تصديقشان از هر امضاء و چك و سندي معتبر تر است و اصلا اعتبار اين جهان است حضورشان، اآري اين دسته از آدمها؛ ... چه مي گفتم ؟ 
بله ... شك بعضي آدم ها به بعضي آدم ها، آدم را ديوانه مي كند.

2009/11/24

من دارم بزرگ مي شوم 

 ‹ لطفا مزاحم نشويد›

2009/11/22

وقتي ناراحت مي شم از يه موضوعي
و بعد اون موضوع ناراحتي از بين ميره يا فراموش ميشه يا هر چي
تا يه مدتي همين جور تو حسش مي مونم 
تا يه مدتي بدنم تو حال ناراحتي ميمونه
با اينكه فكرم مشغولش نيست
اما حتي سلول هاي مغزم هم خسته است
اين موقع ها مي تونم عميقاً بگم
غمگينم
و مطمئن باشيد درصد احتمال صحتش 99% مي باشه 

2009/11/19

راستش اين است كه من خيلي وقت است ديگر نيستم.. اما جاي نگراني نيست، تمرين ميكنم كه حتي وقت نبودنم هم باشم.

خيالت راحت

من هميشه هستم

يخصوص حالا  

2009/11/18

نگران 
خسته 
منتظر

2009/11/16

من فكر كنم اگه يه كلاس آموزش گودر بزنم خوب پول دربيارم 
ها ؟ 
بهتر از اين نيست كه تك تك يادتون بدم ؟

2009/11/14

اين شبها ديگه برام تكرار نميشه ، اينو مطمئنم
با تمام وجودم دارم حس ميكنم
اين شبهاي آخرين ها
خيلي از عادت هام عوض ميشه
خيلي از عادت هام رو خودم عوض ميكنم 
چون ديگه اين شبها تكرار نميشه
كه تو اتاقم باشم
تنها باشم
موسيقي گوش بدم
گاهي كه دلم ميخواد حرف بزنم
بهت زنگ بزنم
گاهي كه دلم سكوت ميخواد ...
حتي بوها هم تغيير ميكنه
اينو هم مطمئنم
كه ديگه من رو با بوي خودم نميشناسي
حتي با نگاه خودم هم 
نگاهم هم حتي
دست خط 
عادت هاي چايي خوردن پياپي
لباس پوشيدن
 تنها بودن 
عادت به سكوت 
حتي شايد سليقه 
خيلي چيزها
خيلي چيزها عوض ميشه
اينو مطمئنم
كه اين شبها
و احساس من 
تو اين شب بيداري ها
تغيير ميكنه
و يا شايد تغييرش ميدم
خيلي چيزها بايد عوض شه
و 
اونوقت نميدونم
ديگه من
"من" ام 
يا
اون ديگري 
كه نميخواستم باشمش
...


2009/11/13

آن كه بر در می‏کوبد شباهنگام،

به کشتن چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد.

آنگه قصابانند بر گذرگاه‏ها مستقر،

با کنده و ساطوری خون‏آلود

و تبسم را بر لب‏ها جراحی می‏کنند

و ترانه را بر دهان

ابلیس پیروز مست،

سور عزای ما را بر سر سفره نشسته است.

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.

2009/11/12

علي رغم شرايط موجود
اما
من مادر خوبي نمي شم 
هر لقمه غذايي كه بخوره ميخوام تامعده اش همراهش برم كه يه وقت جايي گير نكنه!
پير مي شم ميميرم از غصه كه

2009/11/10

انزلی تویی،

که کشتی‌ها/آدم‌ها پهلو می‌گیرند کنارت.

موج‌موج دریا،

خودش را می‌کوبد به صخره‌ها/پاهایت.

انزلی تویی،

که نوشته نمی‌شوی.
قبض موبايلم رو نمي دم كه مثلا چي!
قطعش كه بكنن
جهنم كه موبايل بي موبايل
تكليف اس ام اس هايي كه يهويي ميخوام غافلگيرت كنم چي ميشه...
وقتي يهويي دوستت دارم چطوري بگم! وسط زمين و آسمون ميمونه دلم كه
دوستت دارم و بيزارم از روزهاي هفته 
كه انگار كش مي آيند كه نشود پنج شنبه 
 پنجشنبه
پنجشنبه 
...

2009/11/09

نگر 
تا اين شب خونين
سحر كرد ...

2009/11/06

گرش ببینی و 
دست از ترنج
بشناسی


- گودر
ما با هم فرق داريم
فرقمان اين است كه شما مرگ ما را ميخواهيد اما ما مرگ هيچ كس را نمي خواهيم
حتي مرگ شما را
ما ميخواهيم حرف بزنيم، ميخواهيم بنويسيم، زندگي كنيم ، در كشوري كه همه آزادند حرف بزنند، حتي شما

2009/11/03

سرم رو كه از رو ميزم بلند مي كنم ميبينم يه گوشه اي نشسته و زل زده به من 
اول فكر ميكنم كه به من فكر ميكنه بعد كه يهويي ميپره و يه چيزي مي نويسه ميفهمم تمركز كرده بوده، احتمالا من براش نقش نقطه يا شيئ بي جان و جاندار و الخ را بازي ميكنم .
يا يه دفعه بعد يه نگاه طولاني بر ميگرده راجع به يه قضيه ي جدي حرف ميزنه كه معلوم ميشه همه ي فكرش بوده ، يعني از اين قضيه ها كه در حد تمامْ مغز تمركز لازم دارن، 
يعني دقيقا هر بار از مرز لبخند زدن بر ميگردم و يه چيزي تو مايه هاي دلتنگ و حسرت و له له و اينا :ي
دقيقا وقتي كه من سرم به كارم گرمه و فكرم مشغول و متمركز يهويي خيلي جدي مياد دولا ميشه تو صورتم و ... :ي 

2009/10/29


يه حس خوب
گفتن يه عالمه حرف نگفته 
يه عالمه شنيدن
حرف هاي درگوشي بلند بلند
خنديدن هاي بي حساب كتاب و از ته دل
مسخره كردن ملت 
همه اين حس هاي خوب 
نتيجه‌ي 2 ساعت كافه هنر :ي