2012/01/05

جاجو جاجو برو سر پل خاجو

يکهو مي‌شود که از يک چيزي خوشم مي‌آيد، در يک لحظه اتفاق مي‌افتد و ديگر تمام است. يعني آسمان و زمين هم جايشان عوض شود نظرم بر نمي‌گردد. اينچينم بخصوص در قبال فيلم. مثلا همين "اسب حيوان نجيبي است" آقاي کاهاني، که بد جور باهاش حال کردم، با تک تک فريم‌ها و ديالوگ‌ها، خيلي خوب بود. خيلي ملموس و واقعي. بعد حالا هي مي‌گويي "ريتمش کند بود"، "اين همه بازيگر فاخر بايد چيز بهتري از آب در مي‌آمد" يا الخ... خير، هيچ تاثيري روي نظر من نخواهد گذاشت و لذتش هنوز زير دندان است عزيز جان. همانطور که از تئاتر "مشروطه بانو" خوشم نيامد با آن همه بازيگر فاخر کهنه کار. که در برابر من که گفتم "هيچ کدامشان تئاتري نيستند" نگاه متعجب کردي، منظور اينست که در بارگاه من که قاضي و هيئت منصفه و وکيل، خودم هستم، اينها هيچ کدام تئاتر کار نيستند.