2012/01/09

مردم استاد دارن، ما هم استاد داشتيم.


اتوبان يادگار امام، سر رمپ خيابون آزادي، يه سوناتاي آلبالويي داشت جلومون مي‌رفت. پشت پنجره عقبش، اونجا که همه يه عروسکي چيزي مي‌ذارن، يه بالشتک درب و داغون بود –از اينايي که راننده وانت پيکانا دارن- داشتيم به اين ترکيب نا متناجس نگاi مي‌کرديم و هيچي هنوز نگفته بوديم که راننده رو ديدم.

مي‌شاختيمش.

گفتم اين "وضعش بد بود چطوري سوناتا سوار شده؟" گفت" حتما يکي رو فروخته" گفتم "حتما". بعد موضوع حرفمون عوض شد. اين "يکي رو فروخته" اينقدر در مورد اين آدم بديهي و واقعيه که هيچ کدوممون ذره‌اي ديگه راجعبش حرف نزديم.